تخت جمشید ،مجموعه ای از کاخهای بسیار باشکوهی است که ساخت آنها در سال ب512 قبل از میلاد آغاز شد و اتمام آن 150 سال به طول انجامید.تخت جمشید در محوطة وسیعی واقع شده که از یک طرف به کوه رحمت و از طرف دیگر به
مرودشت محدود است . این کاخهای عظیم سلطنتی در کنار شهر
پارسه که
یونانیان آن را
پرسپولیس خوانده اند ساخته شده است .
ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول در حدود 518 ق . م ، آغاز شد. نخست صفه یاتختگاه بلندی را آماده کردند و روی آن
تالار آپادانا و پله های اصلی و کاخ تچرا را ساختند . پس از داریوش ، پسرش
خشایارشا تالار دیگری را بنام
تالار هدیش را بنا نمود و طرح بنای
تالار صد ستون را ریخت .
اردشیر اول تالار صد ستون را تمام کرد . اردشیر سوم ساختمان دیگری را آغاز کرد که ناتمام ماند . این ساختمانها بر روی پایه هایی ساخته شــده که قسمتـی از آنها صخره های عظیم و یکپارچه بوده و یا آنها را در کوه تراشیده اند .
معماری هخامنشی ، هنری است از نوع
تلفیق و ابداع که از سبک معماریهای
بابل و
آشور و
مصر و شهرهای یونانی
آسیای صغیر و
قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکار روح ایرانی نوع مستقلی را از معماری پدید آورده است . هخامنشیان با ساختن این ابنیة عظیم می خواستند عظمت شاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند.
اسناد تخت جمشید و کارگران مزد بگیر در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد .
بر روی این الواح کلماتی به
خط عیلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به
زبان پارسی و خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند اهرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت .
زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرهای زیبا ، اعم از عمله و بنا و نجار و سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است .
کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان
رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند .
گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند . مزدی که به این کارگران می دادند غالباً جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام « شکــل » سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند . اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از :
گندم و
گوشت .
اسکندر مقدونی در یورش خود به
ایران در سال 331 قبل از میلاد، آنرا به آتش کشید.
تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر
آتن بدست خشایار شاه علت واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند.
تصویری از عظمت کاخها ازآنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات
معماری ساختمان کاخها در آن آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد.
نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخر دهه1310خورشیدی کشف شد.
چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های گذر خشایارشاه است که به
زبان عیلامی و دیگر
زبانهای باستانی تحریر شده است. از این گذر به مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که در آن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در آن برگذار می شد.
مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به غارت رفته باشد.
تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود. بزرگترین کاخ در مجموعه تخت جمشید کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالا یکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده و داریوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است.
تخت جمشید در 57 کیلومتری
شیراز در جاده
اصفهان و شیراز واقع شده است
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 22:53  توسط فرهاد
|
نوروز و تخت جمشید
تخت جمشید، دروازه ملل
هنوز در مورد بنای تخت جمشید نظری قطعی وجود ندارد بعضی آن را پایتخت شاهان هخامنشی می دانند و عده ای دیگر آن را محلی برای برگزاری جشنی بزرگ می دانند كه هدیه آورندگان هدایای خود را تقدیم پادشاه می كردند اما آنچه بر نظر دوم صحه بیشتری میگذارد كتیبه ای است از داریوش شاه كه در ورودی تخت جمشید در دروازه ملل نگاشته شده است :
(( خدای بزرگ است اهورا مزدا كه این آسمان را آفرید، که این زمین را آفرید، كه انسان را آفرید و شادی را برای انسان آفرید.))
ایرانیان كه همواره پایه گذاران جشنهای شاد بودند و در طول سال به دلائل مختلف به شادمانی می پرداختند و پرداختن به شادیهای بیشتر را موجب افزایش خشنودی اهورامزدا می دانستند برای جشن نوروز ارزش بیشتری قائل بودند.
پیشینه جشن نوروز هنوز به درستی معلوم نیست ولی فردوسی شاعر پارسی گوی ایران آن را منسوب به جمشید می داند كه دارای فر ایزدی بوده است :
| منم گفت با فره ایزدی |
|
همم شهریاری و هم بخردی |
جمشید در طول پادشاهی خود بنای سازندگی را نهاد و ایوانها و كاخهایی ساخت كه برای مردمانی كه تا آن زمان آنرا ندیده بودند آنقدر شگفت آور بود كه آنرا ساخته دیوان دانستند.
| بسنگ و بگچ دیو دیوار كرد |
|
نخست از برش هندسی كار كرد |
| چو گرمابه و كاخهای بلند |
|
چو ایوان كه باشد پناه از گزند |
اما اینكه جمشید كدام پادشاه تاریخ ایران بوده بطور یقین كسی نمی تواند باشد جز داریوش شاه بزرگ كه هم دارای فر ایزدی بود و هم بنایی ساخت كه امروز به نام تخت جمشید خوانده میشود یعنی همان كسی كه خواهان شادی برای مردمانش بوده است.
بعضی از افرادی كه در لحظه گردش سال در تخت جمشید بوده اند هم گواهی داده اند كه اگر در زمان گردش سال به آسمان تخت جمشید نگاه كنیم خط سفیدی را در آنجا میبینیم كه اندكی پس از آن محو می گردد. علاوه بر این در سنگ نگاره های تخت جمشید نبرد شیر و گاو و سربازانی كه دست دوستی به یكدیگر می دهند و هدیه آورندگان ایالات كه از دوست و دشمن به این مكان امده اند همه گواهی است بر برگزاری جشن بزرگی چون نوروز در این مكان.
عقیده فردوسی در این مورد این است كه چون جمشید در روز هرمز از فروردین یعنی اولین روزسال بر تختی نشست كه دیوان آن را به آسمان بردند مردم آن روز را جشن می گیرند و شاید سنت تاب خوردن در روز اول فروردین در برخی از روستاهایمان از همین اعتقاد گرفته شده باشد.
| بفر كیانی یكی تخت ساخت |
|
چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت |
| كه چون خواستی دیو برداشتی |
| زهامون بگردون بر افراشتی |
| چو خورشید تابان میان هوا |
|
نشسته برو شاه فرمان روا |
| جهان انجمن شد بر تخت اوی |
|
فرو مانده از فره بخت اوی |
| بجمشید بر گوهر افشاندند |
|
مر آن روز را روز نو خواندند |
| سر سال نو هرمز فرودین |
|
بر اسوده از رنج تن دل ز كین |
| بنوروز نو شاه گیتی فروز |
|
بر آن تخت بنشست فیروزروز |
| بزرگان شادی بیاراستند |
|
می و رود و رامشگران خواستند |
| چنین جشن فرخ آن روزگار |
|
بمانده از آن خسروان یادگار |
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 22:51  توسط فرهاد
|
|
آموزش و پرورش در عصر هخامنشی |
|
|
از آموزش و پرورش كودكان در عصر هخامنشي نكات اندكي دانسته است. در دو سند ايلامي به دست آمده از تخت جمشيد، پيشنويسي شده در بيست و سومين سال پادشاهي داريوش يكم (499 پ.م.)، از «پسراني پارسي [كه] رونويسي كنندهي متوناند» ياد شده است؛ متنهاي مورد بحث، گزارشهاي ثبت شدهي تحويل گندم به 29 نفر و تحويل شراب به 16 نفر هستند. ممكن است كه اين پسران، خط ميخي پارسي را، كه احتمالاً تنها براي چند دبير دانسته بود، فرا ميگرفتند؛ چرا كه اين خط بيشتر براي نگارش سنگنبشتههاي حاكي از پيروزي و توفيق شاهانه مورد استفاده بود. حتا بزرگان و كارمندان بلندپايهي پارسي، نانويسا بودند، و بدين سبب از دبيران بيگانه (به ويژه نويسنده به زبان آرامي) در بايگاني دولتي استفاده ميشد. منابع يوناني طرح و تصويري از آموزش و پرورش نمونهوار پارسي به دست ميدهند. به نوشتهي هردوت (1/136)، پسران پارسي تا سن پنج سالگي مجاز نبودند كه به حضور پدرشان برسند و تا آن زمان، در ميان زنان زندگي ميكردند. از سن پنج تا بيست سالگي به آنان اسبسواري، تيراندازي، و راستگويي آموخته ميشد. پارسيان دروغگويي را بدترين گناهان ميدانستند، در صورتي كه دلاوري و شجاعت در خدمت نظامي نشانهي مردانگي و جوانمردي بود. "گزنفون" در Cyropaedia مينويسد كه پسران اشراف پارسي تا سن شانزده يا هفده سالگي در دربار سلطنتي پرورش مييافتند و سواركاري، تيراندازي، پرتاب نيزه، و شكارگري را تمرين ميكردند. به آنان شيوهي داوري، فرمانبري، بردباري، و خويشتنداري نيز آموخته ميشد (1.2.2-12, 7.5.86, 8.6.10; cf. idem, Anabasis 1.9.2-6; Strabo, 15.3.18). صرف نظر از اين رهنمودهاي اخلاقي، به آشكارا، هدف آموزش و پرورش پارسي به بار آوردن سربازان كارآمد و شايسته بود. اين استنتاج را سنگنبشتهي آرامگاه داريوش يكم گواهي ميكند: «ورزيدهام، هم با دستها، هم با پاها؛ سواركارم، سواركار خوب؛ تيراندازم، تيرانداز خوب، هم پياده، هم سواره؛ نيزه افكنام، نيزه افكن خوب، هم پياده، هم سواره» (DNb 40-45). در Alcibiades (منسوب به افلاتون، 1/23-120) چنين ذكر شده است كه شاهزادگان پارسي در سن چهارده سالگي به چهار آموزگار پارسي برجسته واگذار ميشدند، به ترتيب به نامهاي "خردمندترين"، "دادگرترين"، "پارساترين"، "دليرترين"، كه به آنان به ترتيب، پرستش خدايان، شيوهي حكمراني، خويشتنداري و دليري را ميآموختند. "پلوتارخ" (Artaxerxes 3.3) به دينياري اشاره كرده است كه «دانش مغان» را به كورش كوچك آموزش داد. دربارهي آموزش و پرورش در شهربانيهاي شرقي امپراتوري هخامنشي عملاً اطلاعاتي در دست نيست، اما مدارك و شواهد مربوط به بابل و مصر، كه نظامهاي سنتي آموزشي آنها در زمان فرمانروايي پارسي نيز ادامه داشت، گسترده و فراوان است. در هر دو كشور، آموزش و پرورش رسمي محدود به پسران بود. در آموزشگاههاي دبيري، خواندن و نوشتن، و نيز اندكي دستور زبان، رياضيات و اخترشناسي آموخته ميشد. در بابل عصر هخامنشي، باسوادي در ميان جمعيت غيرايراني آن رواج بسياري داشت؛ دبيران بابلي پرشمار، و شامل پسران شبانان، ماهيگيران، بافندگان و مانند آن بودند. از ميانرودان متنهاي درسي بسياري به جاي مانده است. اين آثار شامل واژهنامههاي سومري- بابلي، الواحي با نشانههاي ميخي، و انبوهي از سرمشقها و نمونههاي كاربرد و تكاليف دستوري هستند. ميزان باسوادي حتا در ميان مستعمرهنشينان نظامي هخامنشي در الفانتين مصر نيز بالاتر بود، و اين موضوع را قراردادهايي به زبان آرامي كه آنان معمولاً با نامهاي خودشان امضا ميكردند، گواهي ميكند. داريوش يكم فرمان بازسازي آموزشگاه پزشكي در ساييس مصر را صادر كرده بود. با وجود اين، چنين به نظر ميرسد كه در ميان مصريان، آموزش و پرورش به صورت امتيازي براي اشراف باقي مانده بود: "اوجاهوررسنه" (Ujahorresne)، يك شخصيت برجستهي مصري، اظهار داشته است كه كودكان «افراد بياهميت» در ميان دانشجويان اين آموزشگاه پزشكي وجود نداشتهاند.*
| |
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 17:18  توسط فرهاد
|
|
امپراطوری داریوش |
|
|
كورش و كمبوجيه ايلام، ماد، لوديه، بابل، مصر، و چند ايالت شرقي ايران را در يك فدراسيون آزاد از شهربانيهاي مستقل و تابع يك نظام مالياتي نامنظم، جاي دادند و ادغام كردند (هردوت3/89؛ 3/29-120؛ 4/67-165، 05-200؛ بسنجيد با: DB 3.14, 3.56). آنان سخت متكي به مأموران غير پارسي و نهادهاي داير ايالتهاي فرمانبردار بودند، و همين امر، باور به خودگرداني كشورهاي تابعه را در ميان بزرگان ايران و گونهاي مليگرايي را در ميان ملتهاي مغلوب پرورش داده بود. اين تمايلات در 522 پ.م. منجر به نابساماني و شورش و فروپاشي فدراسيون هخامنشي گرديد. بدين سان، داريوش با وظيفهي فتح دوبارهي شهربانيها (satrapies) و جمع و ساماندهي آنها درون يك امپراتوري نيرومند رويارو شد. هنر نخستين سال پادشاهي داريوش، آفرينش حقيقي يك امپراتوري واقعي، براي نخستين بار بود: يك ساختار دولتي مبتني بر ارتش، طبقات اجتماعي معيني كه وفاداريشان به پادشاه بود و نه به برخي از نواحي جغرافيايي خاص، و فرّهي (charisma؛ يعني آگاهي و نيروي اخلاقي يك انسان) داريوش. وي بدين نكته پي برده بود كه يك امپراتوري زماني ميتواند رشد و پيشرفت كند كه داراي نيروي نظامي، اقتصاد و نظامهاي حقوقي درست و بيعيبي باشد، چنان كه از اين دعاي او بر ميآيد: «[باشدكه] اهورهمزدا اين كشور را از سپاه [دشمن]، قحطي و دروغ بپايد» (DPd 15-17). داريوش به محض آن كه قدرت را به دست گرفت، امپراتوري خويش را بر پايههايي استوار ساخت كه براي نزديك به دو سده ماندگار بود و حتا سازمان دولتهاي آينده را نيز، شامل امپراتوريهاي سلوكي و روم، تحت تأثير قرار داد. داريوش - كه خود يك سرباز بلندپايه بود، "هم سواره و هم پياده" (DNb 31-45) - امپراتوري را به يك سپاه به راستي حرفهاي مجهز نمود. هخامنشيان پيشين بر سهميههاي نظامي منطقهاي، به ويژه سوارهسپاه، متكي بودند و ظاهراً بر حسب ضرورت سربازگيري ميكردند. داريوش اساساً به ايرانيان، شامل مادها، سكاها، بلخيها، و ديگر مردمان همتبار اطمينان و پشتگرمي داشت، اما بالاتر از همه به پارسيان: «اگر چنين ميانديشي "مرا از ديگري ترس مباد"، [پس] اين مردم پارس را بپاي» (Dpe 18-22). از آن پس تكيهگاه اصلي ارتش امپراتوري يك نيروي پيادهي ده هزار نفره از سربازان به دقت برگزيدهي پارسي، يعني جاويدانان بود، كه از امپراتوري تا واپسين روزهاي آن دفاع كرد (Curtius Rufus, 3.3.13). داريوش بر حدود پنجاه ميليون نفر در بزرگترين امپراتوريي كه جهان به خود ديده بود، فرمانروايي ميكرد. اتباع (kara) او يا سرزمينهايشان (dahyu) چندين بار به ترتيبي مختلف در بيستون و تخت جمشيد فهرست، و نيز ترسيم شدهاند. اما صورت قطعي و نهايي آنها بر آرامگاه وي حجاري شده است. در برجستهنگاري آرامگاه او، داريوش و آتش شاهانه بر بالاي «تخت» شاهنشاهي، كه آن را سي پيكرهي همتراز، كه ملل امپراتوري را آن گونه كه در سنگنبشتهي ضميمهي آن تشريح شده (DNa 38-42) نمادپردازي ميكنند، ترسيم گرديده است. اين متن منزلت، آرمانها، و كارهاي بزرگ داريوش را منعكس ميكند. وي خود را در آن به عنوان «شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه كشورهاي داراي همه گونه مردمان، شاه در اين زمين دوركران، پسر ويشتاسپ، يك هخامنشي، يك پارسي، پسر پارسي، يك آريايي، داراي تبار آريايي» (DNa 8-15) معرفي مينمايد. پس از آن، "كشورهاي غير پارس" در فهرستي كه آشكارا مبتني بر ترتيبي جغرافيايي در نظر گرفته شده، يكايك بر شمرده ميشوند. به نوشتهي هردوت (3/89) داريوش "ملتهايي را كه همسايه بودند در يك ايالت به هم پيوست، اما گاهي از [پيوستن] مردمان نزديكتر چشم پوشي ميكرد و جاي آنان را به مردمان دورتر ميداد". به كار بستن اين طرح براي سرزمينهاي ثبت شده در گزارش برجستهنگاري نقش رستم، كه در آن ميتوان غير از پارس شش گروه از ملتها را تشخيص داد، تقسيم سنتي ايراني جهان را به شش ناحيه به ياد ميآورد (بسنجيد با افلاتون Leges, 3.695c، كه گزارش ميدهد قدرت [امپراتوري] در ميان هفت بزرگ پارسي تقسيم شده بود). تقسيم هفتگانهي امپراتوري داريوش، كه طرح و تصور جغرافيايي وي را نمايان ميسازد، بدين شرح است: 1- ناحيهي مركزي، پارس (Parsa)، كه خراج نميپرداخت، هر چند برخي از بخشهاي آن اجناسي را [به مركز] ميفرستادند (هردوت3/97)، شايد براي دادن هزينهي پادگانها؛ 2- ناحيهي غربي شامل: ماد (Mada)، ايلام (Uja)؛ 3- فلات ايران شامل: پارت (Parthava)، هرات (Haraiva)، باختر (Baxtri)، سغد (Sugda)، خوارزم (Uvarazmiya)، و زرنگ (Zranka؛ بسنجيد با هردوت3/93، كه به نوشتهي وي اين سرزمينها خراج اندكي ميپرداختند)؛ 4- سرزمينهاي مرزي: رخج/ آرخوزيا (Harauvaiti)، ستگيديا (Thatagu)، پيشاور (Gandara)، سند (Hindu)، و سكاييهي شرقي (Saka)؛ 5- سرزمينهاي پست غربي: بابل (Babiru)، آشور (Athura)، عربيه (Arabaya)، و مصر (Mudraya)؛ 6- ناحيهي شمال غربي شامل: ارمنستان (Armina)، كاپادوكيه (Katpatuka)، لوديه (Sparda)، سكاهاي فراسوي دريا (Saka tyaiy paradraya)، تراكيه (Skudra)، يونانيان كلاهبر (Yauna takabara)؛ و 7- نواحي ساحلي جنوبي: ليبي (Putaya)، اتيوپي (Kusha)، مكران (Machiya)، و كاريه (Karka، يعني مهاجرنشين كاريهاي در خليج فارس).مسؤوليت انتظام و هماهنگي ادارهي شاهنشاهي بر عهدهي "ديوان" بود، با ادارههايي مركزي در تخت جمشيد، شوش، و بابل. هر چند اين پايتختهاي امپراتوري مانند: بلخ، همدان، سارد، دسكوليون، و ممفيس نيز شعبههايي داشتند. سازمان ديوانسالاري (bureaucratic) در خاورميانه بسيار ريشهدار بود، اما داريوش اين نظام را مطابق نيازهاي يك امپراتوري متمركز اصلاح كرد. زبان آرامي به عنوان زبان مشترك، به ويژه در بازرگاني، حفظ گرديد و "آرامي شاهنشاهي" به زودي از هند تا يونيه گسترش يافت و آثاري ماندگار از سازمان هخامنشي را برجاي گذاشت و به ميراث نهاد. زبانهاي ايلامي و بابلي، نوشته شده به خط ميخي، در غرب آسيا مورد استفاده بودند، و زبان مصري، نوشته شده به خط هيروگليف، در مصر متداول بود؛ با وجود اين، به نظر ميآيد كه داريوش در اوايل دوران پادشاهياش گروهي از دانشمندان را براي ابداع يك سامانهي (system) نوشتاري مخصوص به زبان پارسي، گمارده و به كار گرفته است؛ نتيجهي اين برنامه، ايجاد آن چه داريوش خط «آريايي» مينامد (يعني خط ميخي پارسي باستان؛ بسنجيد با DB 4.88-89) و سادهترين سامانهي خط ميخي كه آثاري روشن از طرح و ساخته شدن بر پايهي نشانههاي خط ميخي اورارتويي را در بردارد (M. Mayrhofer, "Uber die Verschriftung des Altpersischen," Historische Sprachforschung 102, 1989, p. 179) بود. هر چند اين خط صرفاً «تشريفاتي» بود و تنها براي نگارش سنگنبشتههاي رسمي استفاده ميشد، با وجود اين، خط مذكور در ساخت هويت اختصاصي و ممتاز امپراتوري پارسي سهيم بود.*
| |
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 17:16  توسط فرهاد
|
|
نوروز در عهد ساسانیان |
|
|
در عهد ساسانیان، نوروز را در ميان ملت ايران و نيز در دربار مراسم مخصوص و تشريفات فراوان در كار بوده است و به تحقيق ميتوان گفت كه در هيچ زمان مراسم نوروز را با اين همه تكلفات به جا نميآوردند و خوشبختانه از اغلب اين مراسم اطلاعات كافي در دست است. از جمله كارهايي كه در ايام نوروز در عهد ساسانيان انجام ميگرفت اين بود كه در نوروز شاهان ساساني سان سپاه ميديدند و به عزل و نصب حكام ميپرداختند. دكتر «اردشير خدادايان» كارشناس تاريخ باستان و استاد دانشگاه شهيد بهشتي حتي پا از اين فراتر گذاشته و معتقد است كه: «آيين ساسانيان در اين ايام چنين بود كه پادشاه به روز نوروز بار عام را شروع ميكرد و حقهاي حشم و لشكر را ميگزاردند و حاجت آن را روا ميكردند و بعد از آن زندانيان را آزاد و مجرمان را عفو مينمودند به عنوان نمونه شاپور دوم به دانيال ناميكه سردار نظامياو بود در روز نوروز خلعت داد و انوشيروان و بقيه پادشاهان در نوروز متهمان را ميبخشيدند و به كساني كه در جنگ پيروز ميشدند جايزه ميدادند و حتي به كشاورزان و دامپروان نمونه نيز هدايا و خلعت ميدادند. ساسانيان نوروز را نوك روژ ميگفتند: «به موجب روايت دينكرد، هر پادشاهي در اين روز فرخنده رعيت ممالك خويش را قرين شادي و خرميميكرد و در اين عيد كساني كه كار ميكردند، دست از كار كشيده و به استراحت و شادماني ميپرداختند. نوروز عيد بهاري است. در اين روز مالياتهاي وصول شده را به حضور شاه عرضه ميداشتند و شاه به عزل و نصب حكام ميپرداخت. عيد نوروز شش روز متوالي دوام داشت. و در اين شش روز سلاطين ساساني بار ميدادند و نجباي بزرگ و اعضاي خاندان خود را به ترتيب منظم ميپذيرفتند. و به حضار عيدي ميدادند. روز ششم را سلاطين براي خود و محرومان درگاه جشن ميگرفتند. در روز اول و روز ششم نوروز، همه نوع مراسم متداوله ملي اجرا ميشد. در روز اول مردم صبح بسيار زود برخاسته، به كنار نهرها و قناتها رفته شست و شو ميكردند و به يكديگر آب ميپاشيدند و شيريني تعارف ميكردند. صبح پيش از آن كه كلامي ادا كنند شكر ميخورند يا سه مرتبه عسل ميليسيدند و براي حفظ بدن از ناخوشيها و بدبختيها روغن به تن ميماليدند و خود را با سه قطعه موم دود ميدادند. در اين روز سكه نو ميزدند و آتشكدهها را پاك و طاهر ميكردند. از سوم ديگر اين زمان چنان چه كه گفته شد ريختن آب بوده است به يكديگر در صبح نوروز و اين رسم نيز در قرون اسلاميبه صورت گلاب پاشيدن باقي ماند. در باب علت اين رسم ابوريحان افسانه عجيبي نقل ميكند كه اصلا از اوستا نشات پيدا كرده است و چنين است كه در زمان جمشيد عدد جانوران چندان زياد شد كه پهناي زمين بر آنها تنگ گرديد. خداوند زمين را سه برابر آن چه بود فراختر كرد و مردم را امر فرمود كه به آب غسل كنند تا گناهايشان پاك شود، پس همه سال اين كار را ميكنند تا اين كه خداوند آفات آن سال را از ايشان دفع كند. در صبح روز ششم (خرداد روز) از ماه فروردين مردم خود را با آب ميشستند و احتمال دارد كه اين رسم به افتخار خرداد فرشته نگهبان آب بوده باشد. وصول مالياتهاي مملكتي در ايام سلاطين ساساني در نوروز آغاز ميشد. در هر يك از ايام نوروز پادشاه بازي سپيد پرواز ميداد، و از چيزهايي كه پادشاه در نوروز به خوردن آن تبريك ميجست اندكي شير تازه و خاصل و پنير تازه بود. بيست و پنج روز قبل از نوروز در صحن دارالملك دوازده ستون از خشت خام برپا ميشد كه بر ستوني گندم و بر ستوني عدس و بر ستوني كاجيله و بر ستوني ارزن و بر ستوني ذرت و بر ستوني لوبيا و بر ستوني نخود و بر ستوني كنجد و بر ستوني ماش و ميكاشتند و اينها را نميچيدند مگر به ترنم و لهو، در ششمين روز نوروز اين حبوب را ميكندند و در مجلس ميپراكندند و تا روز مهر از ماه فروردين (شانزدهم فروردين) آنها را جمع نميكردند. اين حبوب را براي تفال ميكاشتند و گمان ميكردند كه هر يك از آنها نيكوتر و بارورتر شد محصولش در آن سال فراوان خواهد بود. در ايام نوروز مخصوصا نواهايي مخصوص در خدمت شاه نواخته ميشد كه فقط اختصاص به همين جشنها و ايام داشت. از رسوم ديگر درباري اين عهد اين بود كه پادشاه در نوروز مايحتاج اوليه ساليانه دفتري و چيزهاي ديگر درباري را تهيه ميكرد و از قبيل كاغذ و پوستهايي كه در آن نامهها و بخشنامهها نگاشته ميشد و آن چه مهر كردنش از طرف پادشاه بود آخر آن كاغذ مهر ميشد و آنها را «اسپيدا نوشت» يا «اسپيد نوشت» ميناميدند. پادشاه پس از آن كه در بامداد نوروز زينت خود را ميپوشيد و لباسي را كه معمولا از برديماني بود بر تن ميكرد به تنهايي در دربار حاضر ميشد و شخصي كه قدم او را به فال نيك ميگرفتند بر شاه داخل ميگرديد. برخي نگاشته اند كه اولين كس از بيگانگان كه در بامداد نوروز به خدمت شاه ميرسيد موبدان موبد بود كه با جاميزرين و پر از ميو انگشتري و درميو ديناري خسرواني و دسته اي سبز و شمشيري و تير و كمان و دوات و قلم و اسبي و بازي و كودكي نيك روي پيش شاه ميآمد و جام شراب را به پادشاه ميداد و دسته خويد را در دست ديگر او ميگذاشت و دينار و درم در پيش تخت وي مينهاد. مقصود و ايشان از آوردن اين چيزها كه گفته شد اين بود كه شاه و بزرگان را ديده بر آنها افتد تا در همه سال شادمان و خرم باشند و آن سال برايشان مبارك گردد . پس از اين مقدمات بزرگان به خدمت ميآمدند و هدايايي تقديم مينمودند و شاه نيز به هديه دهندگان به نسبت درجات آنان چيزي هديه ميكرد. چنان چه كه مسعودي ميگويد: «خسرو پرويز در يكي از اعياد در حالي كه سپاهيان با اعداد و سلاح خود رده بسته و هزار پيل و پيليبان صف كشيده بودند، براي ديدن سان آنها خارج شده بود و بعيد نيست كه مراد از اين عيد، نوروز باشد و حتي به حدس ميتوان گفت كه در نوروز شاهان ساساني سان سپاه ميديدند زيرا، در قرون اسلامينيز در نزد برخي از سلاطين جزو ايران اين رسم در نوروز معمول بوده است. از رسوم عمومي نوروز در آن عهد يكي برافروختن آتش بود در شب نوروز و اين رسم بعدها در زمان عباسيان نيز در بين النهرين رواج داشت و شايد آتشي كه در عصر حاضر در شبهاي چهارشنبه سوري (چهارشنبه آخر سال) ميافروزند نتيجه همين رسم قديم باشد. اما دليل افروختن آتش در شب نوروز واضح است كه به علت احترام عنصر آتش در نزد ايرانيان قديم بود. برخي چون ابوريحان نيز گفته اند كه جهت افروختن آتش در اين شب تصفيه جو و از ميان بردن عفونات مولد؛ از فساد هواست. اولين كسي كه اين رسم را بنياد نهاد شايد هرمز دلير پسر شاپور پسر اردشير بابكان باشد. از رسوم متداول اين زمان هديه دادن شكر است. اين رسم را گر چه ابوريحان بسيار قديم ميداند ولي شايد از زمان ساسانيان تجاوز ننمايد. اين رسم در مهرگان نيز معمول بوده است. باشكوه ترين و زيباترين آيين اين زمان كه هنوز هم بر جاي مانده است و آن زمان در نزد عامه مردم و نيز در دربار شاهان مرسوم بود، كاشتن سبزي است. | |
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 17:15  توسط فرهاد
|
|
« زرتشتی زاده » و « زرتشتی بودن » |
|
|
«آئين ما آئينی است جهانی و هر کس که بر پایه ی دانش و خرد و با مهر و دلبستگی بپزیرد که زرتشتی باشد و آنرا با انديشه و گفتار و کردار نشان دهد، او زرتشتی است و نخستین و واپسین کسی که می تواند این را به او بدهد یا از او بگیرد خود اوست »
بگزارید از همین آغاز این را از همه ی شما همکیشان بپرسم که آیا هنوز در اندیشه و باور هیچکدام از شما این باور وجود دارد که کسی که « زرتشتی زاده » نیست نمی تواند زرتشی شود یا باشد ؟ اگر که چنین باشد، براستی باید گفت که دارنده ی چنین باوری از دین و آیین و تاریخ خود آگاه نیست که اگر بود می دانست که ما به هر سو در درون بنگریم نه تنها هیچ دلیل و مدرکی که نشان دهنده ی درستی این باور و داوری باشد نمی یابیم بلکه همه چیز نشان از وارون آن دارد که همانا در همه جای دین و آیین و تاریخ سفارش و گوشزد شده که باید هر کس تا بدانجا که تاب و توان دارد دیگران را به راه راستی و دین بهی رهنمایی کند و اگر نیز کس و کسانی از این بابت ، یعنی به دین آمدن دشواری می بینند باید بدانان یاری رسانند . می گویید چنین نیست پس چرا چنین نمونه هایی را شاهد هستیم : اهنود گات ـ یسنای 30 ـ بند 2 : بهترین سخنان را به گوش بشنوید و با اندیشه ی روشن بنگرید . سپس هر کدام از شما برای خود بهترین راه را برگزینید . اهنود گات ـ یسنای 33 ـ بند 2 : کسی که در برابر دروغ پرست با زبان یا اندیشه اقدامی کند و یا یکی از پیروان او را بدین بهی درآورد ، چنین کسی خشنودی اهورا مزدا را فراهم می آورد گاتها ـ سروده چهارم، يسنای 31 بند 11 ای مزدا، زمانی که تو در آغاز با ا ندیشه خویش تن و خرد و وجدان برای ما آفریدی و جان به تن ما دمیدی و ما را به گفتار و کردار توانائی دادی ، خوا ستی که ما باور و آئين خود را با آگاهی و به دلخواه خود برگزینیم.
به غیر از گاتها در کتابهای دیگر مزدیسنی نیز درباره پزیرش سفارش شده است . شما می توانید به عنوان نمونه به هوم یشت بند 24، به کتاب نهم دینکرد بند 4 و بند 24 و به فصل 42 کتاب دادستان دینی مراجعه نمایید ، زرتشتی زاده و زرتشتی بودن... ادامه از رویه 1 با مطالعه ی مندرجات کتاب های دینی معلوم می شود که امر ترویج و تبلیغ مذهب کاری شایسته است و اگر به سایر ادیان نیز نظر افکنیم می بینیم که پیروان همه مذاهب در ترویج دین خود نهایت کوشش را دارند . ما زرتشتیان نیز اگر ایمان داریم که دینمان یکی از مذاهب زنده و بزرگ دنیاست و برای تمام مردم جهان سودمند می باشد بایستی در امر تبلیغ کوشا باشیم ، اشخاصی را که مایل بقبول دین زرتشتی هستند بپزیریم و در حقیقت ره چنان رویم که رهروان رفته اند .
با درود از سوی کنکاش موبدان تهران اردشیر آزرگشسب پاره ی بالا برداشت شده از نامه ای که انجمن موبدان تهران در پاسخ به نامه ای که در مورد سدره پوشی آقای Joseph peterson و مخالفتی که برخی از موبدان پارسی با آن کرده بودند شده بود ، نوشته اند که سندی است بسیار جالب و معتبر و تاریخی و در زمانی نیز نوشته شده است که تمامی بزرگان دین ما در یک نسل پیش یعنی موبدان بزرگ فیروز و اردشیر آزرگشسب ( که نام او در پایین این نامه است ) ، رستم شهزادی و دیگران در کنکاش موبدان تهران بودند و چه کسی بهتر و داناتر از این زنده یادان که به ما بگویند که دین ما در این مورد چه دیدگاهی داشته و دارد . بنابراین اجازه بدهید به عنوان یکی دیگر از هموندان این جامعه که پشت اندر پشت زرتشتی بوده وتا دست کم 12 پشت من دارای مقام موبد بزرگی و راهنمایان دین در جامعه بوده اند و خود من نیز به آن سرافرازم با استواری و بی تردیدی تمام بگویم که :
« دین زرتشت یا دین بهی دینی است جهانی و برای تمامی انسانهاست و این خویشکاری یا وظیفه ما به عنوان زرتشتی است که برای نشان دادن راستی ها و سرافرازی های دین خود بدیگران کوشا باشیم . اگر کسانی خواستند این آموزشهارا سرمشق زندگی خود قرار دهند آنان را با آغوش باز بپزیريم » .
هر پرسش دیگری که در این راستا باشد و یا شرایط روز و زمان نیز تا هر اندازه که این آزادی گزینش را در تنگنا گزاشته باشند، باز هم بنیان ها را نمی توان کنار گزاشت و نادیده گرفت . اکنون می مانیم ما و شرایط روز که با خردمندی و هم رایی و هم اندیشی ، و باز تکرار می کنم زیر پا نگزاشتن بنیان ها ، راه کارهای خردمندانه و کارآ برای پیشبرد این کار فراهم آوریم . در اینجا بی تردید در اندیشه برخی این پرسش تکرار میشود که چرا تا زمانی که ما خود در درون جامعه مشکل داریم باید دیگران را به درون بپزیریم ؟
پاسخ به این پرسش نه در نفی کردن بنیان هاست بلکه در ناتوانی خود ما در حل مشکلات است که باید خود را آزموده تر کنیم و همازوری را گسترش دهیم ، از دشوار ی ها نهراسیم و این دانش را فرو نگزاریم که آئين ما دین دانش و خردمندی و راستی و درستی و ... است و اگر براستی دل و اندیشه خود را به آن بدهیم دیگر ناتوان نخواهیم بود و امید به امروز و فردای بهتر و شادی و خوشبختی برای همگان در دسترس خواهد بود . ما هر گاه که بزرگ بیندیشیم ، آنزمان بزرگ نیز خواهیم بود و بزرگتر نیز خواهیم شد و در این راه بزرگ همه همکار و همیار خواهیم بود . اکنون بیاییم و به یک پدیده ی دیگر نگاهی بیندازیم ، به واژه ی « زرتشتی زاده » یک زرتشتی زاده کیست؟ آیا کسی است که از پدر و مادری زرتشتی زاده شده باشد و یا اگر پدر و مادر بزرگ او زرتشتی بوده باشند باز هم می توان او را زرتشتی زاده به شمار آورد ؟ آیا تا چند پشت می توان این پدیده را به پس برد ؟ آیا ایرانیانی که چند پشت در پشتشان زرتشتی بوده و سپس به هر سببی از دین بیرون رفته اند اما امروز می خواهند به دین نیاکانی خود باز گردند را می توان زرتشتی زاده به شمار آورد ؟ پاسخ را به خرد و داوری خودتان وا می گزارم اما دوباره می گویم که دیدگاه در این مورد هر چه باشد در بنیانی که در بالاتر بیان شد اثری ندارد . بنابراین بیاییم و یکبار برای همیشه این اندیشه را از سر بیرون کنیم و بپزیریم که بر پایه ی دین و آیین و تاریخ و نیاکان و راهنمایان دینی از دیروز تا امروز ، دین ما دینی جهانی است و هر آنکس که بر پایه ی دانش و خرد و با مهر و دلبستگی بپزیرد که زرتشتی باشد و بیندیشد و بگفتارد و بکردارد او زرتشتی است و نخستین و واپسین کسی که می تواند این را به او بدهد یا از او بگیرد خود اوست / سخن تنها در جایی است که این دلبستگان به راه و آیین زرتشت میخواهند که با همکیشان و هم اندیشان خود در یک زندگی اجتماعی مشا کرت کرده و در سرنوشت آنان شریک گردند. اینجاست که سخن از قراردادهای اجتماعی ، دینی به میان می آید ، مانند « سدره پوش » شدن، برای بیان این گزینش به دیگران و پیمان بستن برای رهروی در راه اشا ، و از سوی دیگر دلبستگی نشان دادن به آیین ها و تراددها و راه و روش و زندگی در میان آن گروهی که می خواهند با آن یگانه شوند . چه بسا هستند کسانی که با پزیرش دین از یکسو و هماهنگی و همرنگی نشان دادن با جامعه به سادگی و با لبخند به پزیرش رسیده اند و یا کسانی که نتوانسته اند آنگونه که باید و شاید به این نزدیکی دست یابند که آنهم با گزشت زمان دگرگون خواهد شد .
| |
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 17:14  توسط فرهاد
|
نوروز,جشني به قدمت تاريخ
سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است.نوروز يك جشن ملي است كه هر ساله بر پا مي شود و هر ساله از ان سخن مي رود بسيار گفته اند و بسيار شنيده ايد,پس به تكرار نيازي نيست؟چرا,هست.مگر نوروز را خود تكرار نمي كنيد؟پس سخن از نوروز را نيز مكر بشنويد.در علم و ادب تكرار ملال آوور است و بيهوده,”عقل”تكرار را نمي پسندد اما”احساس”تكرار را دوست دارد.طبيعت تكرار را دوست دارد.جامعه به تكرار نيازمند است.طبيعت را از تكرار ساخته اند,جامعه با تكرار نيرومند ميشود,احساس با تكرار جان مي گيرد و نوروز داستان زيبايي است كه در آن طبيعت,احساس,جامعه.هر سه دست اندر كارند.
مهم ترين جشن ايراني,جشن آغاز سال نواست كه از تمامي امتحانات و مشكلاتي كه در جهت از بين بردن يا كمرنگ كردن ان بوجود امده,سر بلند بيرون امده است و تمامي ملت ها و اقوام ديگر,بر جذابيت,اهميت و موقعيت عالي طبيعي ان اعتراف دارند,چون ايرانيان تنها ملتي هستند كه با امدن بهار,زندگي شان رنگ بهاري مي گيرد.
نوروز
نوروز واژه مركب از دو جزء,به معناي روز نوين است فرهنگ دهخدا امده است:((…مراسم فروردگان كه در پايان سال گرفته مي شد,ظاهراً بعد از روز هاي عزا و ماتم بوده,وظاهراًبه همين سبب جشن نوروز كه پس از ان مي آمده,علاوه بر اين كه روز اول سال محسوب مي شده است روز شادي بزرگان هم بوده است.))از اين گفته چنين بر مي ايد كه چون اين روز پس از مدتي عزا و ماتم,شادي را در پي دارد,روز نو خوانده شده است.بيروني نيز در اين باره مي گويد:((…از اين جهت روز نو نام كردند كه پيشاني سال نو است.))
پيشينه و سابقه نوروز
پيدايش اين جشن با افسانه ها و اسطوره ها پيوند مي خورد.اكثر اين افسانه ها پيدايش اين جشن را به جمشيد پادشاه افسانه اي ايران نسيت مي دهند .”گويند چون جمشيد به پادشاهي رسيد,اين را تجديد نمود واين كار خيلي بزرگ به نظر آمد و ان روز كه روزتازه اي بود,جمشيد عيد گرفت,اگر چه پيش از آن هم نوروز بزرگ ومعظم بود.”ويا”…چون جمشيد واستبه اذربايجان داخل شود,به سريري از زر نشست و مردم به دوش خود ان تخت را مي بردند وچون پرتو آفتاب بر تخت بتابيد و مردم انرا ديدند اين روز را عيد گرفتند.”
به جمشيد گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودين
به آسوده از رنج تن,دل زكين
به نوروز نو شاه گيتي فروز
بر آن تخت بنشست فيروز روز
خيام كه خود به عنوان يك رياضيدان و منجم در تدوين تقويم ايران و تثبيت نوروز نقش زيادي داشته است,مي گويد:”سبب بنيان نهادن نوروز از ان رو بوده است كه آفتاب در هر سيصد و شصت و پنج روز و مربعي به اول دقيقه حمل باز آيد و چون جمشيد آن روز را دريافت,نوروز نام نهاد.”
از اين مطلب چنين استنباط مي شود كه منشاء بوجود اورنده نوروز,سلاطين و پادشاهان بوده اند.اما نوروز با توجه به آداب و رسوم مربوط به آن,نشان دهنده اين است كه ريشه در زندگي آريايي دارد,چون زندگي آريايي بر پايه چوپاني و كشاورزي استوار بود و تغيير فصول و آب و هوا بر اين زندگي تاثيرفراوان داشت,مي توان گفت واضع اصلي آن چوپانان و كشاورزان بوده اند تا سلاطين و پادشاهان,چنان كه ماهيت كشاورزي بودن نوروز هنوز هم از بعضي مراسم آن از قبيل سبز كردن سبزه هاي گوناگون مثل:جو,گندم,
عدس و…پيداست.
با همه اين تفاسير,ايمان به اين كه نوروز را ملت ما هر ساله در اين سرزمين بر پا مي داشته اند,اين انديشه هاي پرهيجان را در زمان بيدار مي كند كه:اري,هر ساله!حتي همان سالي كه اسكندر چهره اين خاك رااز خون ملت ما رنگين كرده بود,در كنار شعله هاي مهيبي كه از تخت جمشيد زبانه مي كشيد,همان جا ,همان وقت,مردم مصيبت زده ما نوروز را جدي تر و با ايمان بيشتري بر پا كردند,اري,هر ساله! حتي همان سال كه سربازان “قتيبه”بر كناره جيحون سرخ رنگ.خيمه بر افراشته بودند و” مهلب”خراسان را پياپي قتل عام مي كرد,در ارامش غمگين شهر هاي مجروح و در كنار اتشكده هاي سرد و خاموش,نوروز را گرم و پر شو ر جشن مي گرفتند.اسلام كه همه رنگ هاي قوميت را زدوده و سنت ها را دگر گون كرد,نوروز را جلاي بيشتر داد,شيرازه بست و ان را با پشتوانه اي استوار,از خطر زوال در دوران مسلماني ايرانيان مصون داشت.انتخاب علي (ع)به خلافت و وصايت,در غدير خم,هر دو در اين هنگام بوده است و چه تصادف شگفتي!آن همه خلوص و ايمان و عشقي كه ايرانيان در اسلام به علي(ع)و حكومت علي(ع)داشتند,پشتوانه نوروز شد.نوروز كه با جان مليت زنده بود روح مذهب نيز گرفت,سنت ملي و نژادي ,با ايمان مذهبي و عشق نيرومند تازه اي كه در دل هاي مردم اين سرزمين بر پا شده بود پيوند خورد و محكم گشت,مقدس شد و در دوران صفويه ,رسماً يك شعار ديني گرديد,مملو از اخلاص و ايمان و همراه با دعاها و اوراد ويژه خويش.ان چنان كه يك سال نوروز و عاشورا در يك روز افتاد و پادشاه صفوي,آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز!
نوروز_اين پيري كه غبار قرن هاي بسيار بر چهره اش نشسته است_در طول تاريخ كهن خويش,روزگاري در كنار مغان,اوراد مهر پرستان را خطاب به خويش مي شنيده است,پس از ان در كنار اتشكده هاي زرتشتي,سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا وسروش اهورا مزدا را به گوشش مي خوانده اند,از آن پس,با آيات قرآن و زبان الله از او تجليل مي كرده اند و اكنون,علاوه بر آن,با نماز و دعاي تشيع وعشق به حقيقت علي(ع)وحكومت(ع),او را جان مي بخشند و در همه اين چهره هاي گوناگونش,اين پير روزگار آلود,كه در همه قرن ها وبا همه نسل ها و همه اجداد ما_از روزگار افسانه جمشيد باستاني تا كنون_زيسته است و با همه مان بوده است,رسالت بزرگ خويش را,همه وقت ,با قدرت وعشق و وفاداري وصميميت انجام داده است و ان,زدودن رنگ پژمردگي و اندوه از سيماي اين ملت مجروح است و در آميختن روح مردم اين سرزمين بلا خيز با روح شاد و جان بخش طبيعت و عظيم تر از همه,پيوند دادن نسل هاي متوالي اين قوم كه بر سر چهار راه حوادث تاريخ نشسته و همواره تيغ جلادان و غارتگران و سازندگان كله مناره ها بند بندش را از هم مي گسسته است.
نوروز جشن آفرينش انسان
نوروز همه وقت عزيز بوده است,در چشم مغان, در چشم موبدان,در چشم مسلمانان.بي شك,روح در اين فصل زاده است و عشق در اين روز سر زده است ونخستين بار,آفتاب در نخستين نوروز طلوع كرده است و زمان با وي آغاز شده است.
همه نوروز را عزيز شمرده اند و با زبان خويش,از آن سخن گفته اند.حتي فيلسوفان و دانشمندان كه گفته اند:”نوروز روز نخستين آفرينش است كه اورمزد دست به خلقت جهان زد وشش روز در اين كار بود و ششمين روز, خلقت جهان پايان گرفت و از اين روست كه نخستين روز را هورمزد نام داده اند و ششمين روز را مقدس شمرده اند.”
چه افسانه زيبايي,زيبا تر از واقعيت!
در واقع اين مطلب به نوعي در قران وتورات نيز آمده است كه خدا جهان و جهانيان را در شش روز آفريده است.در ايران باستان,جشن هاي شش گانه كه گاهنبار ناميده مي شد وكاملاً جنبه مذهبي داشت به ياد شش مرحله آفرينش برگزار مي شد.
نوروز جشن پايان آفرينش و زمان فرا رسيدن روزي است كه جانوران,گياهان وسرانجام انسان آفريده شده وجهان آفرينش به حد كمال خود رسيده است.
در بعضي از روايات شيعه به اين مورد اشاره شده است از جمله در كتاب سماءالعالم علامه مجلسي از امام صادق (ع)روايت شده:”در آغاز فروردين آدم آفريده شد وآن روز فرخنده ايست براي طلب حاجات وبراورده شدن آرزوها وديدن بزرگان و كسب دانش وازدواج,.در اين روز خجسته بيماران رو به بهبودي مي گذارند و نوزادها به آساني تولد مي يابند و روزيها فراوان مي شود.”
با آنچه گفته شد,بايد گفت اين جشن وابسته به همه مردم جهان است.آنچه كه روشن است ايرانيان به انگيزه آن پي برده اند و مردم كشور هاي ديگر راز ان را در نيافته اند.
نوروز و احترام به در گذشتگان
جالبترين موضوع مربوط به نوروز وآيين هاي مربوط به تقارن وتوالي دو مراسم سوگواري وجشن نوروز است.
مراسم سوگواري در آخرين روز هاي سال كهنه و جشن وشادي در اولين روز از سال نو بوده است.آريايي ها به پايداري مردگان اعتقاد داشتند و فكر مي كردند كه”فروهر”مردگان,به ويژه بزرگان و كدخدايان هميشه به ياري افراد و قبيله مي شتابند و سالي يكبار به زمين مي آيند و در بين افراد خانواده هستند.اين فرود”فروهر”ها به مدت ۱۰روز كه ۵روز مسترقه در ۵ روز اول سال بوده است در زمين مي مانند,فروردين ناميده شده است.
از اين رو براي شادي و رضايت انها خانه تكاني مي كردند و اسباب واثاث منزل را تازه و تميز مي كردند و با پوشيدن لباس نو در حقيقت از “فروهر”ها يا ارواح پاك پذيرايي مي كردند كه البته مراسم مربوط به در گذشتگان در ۵روز آخر سال كه معروف به مسترقه بود برگزار مي شد.
نسب اول پنجه مسترقه در بام ها و معابر با افروختن آتش,جشن فرودگان(فرود فروهران)را آغاز مي كردند و اعتقاد داشتند كه فروهر ها از جايگاه آسماني شان كه در حال نزول بودند,از وجود آتش مقدس ميان خانه هايشان شادمان مي شوند.
اهميت اين جشن ها انقدر زياد بوده كه وقتي فرستاده امپراتور روم به دربار انوشيروان آمد,به علت همزماني ورود وي با آغاز مراسم فرودگان با وجود اهميت موضوع,تا پايان روز دهم انوشيروان نتوانست وي را بپذيرد,چون سرگرم اجراي مراسم ويژه جشن ارواح بود.
همچنين مراسمي كه تحت عنوان حاجي فيروز وجود دارد,به نوعي به اين مراسم وابسته است.چهره سياه حاجي فيروز نماد بازگشت او از جهان مردگان است و لباس سرخ او نيز نماد خون سرخ سياوش وحيات مجد وايزدشهيد شونده و شادي او از جهت زايش دوباره آنهاست كه رويش و بركت را با خود مي آورند.
سفره هفت سين
يكي از مراسمي كه جزئي جداناپذير ار آيين نوروزي مي باشد,سفره اي است كه هر خانواده در نوروز تدارك مي بيند و معروف به سفره هفت سين مي باشد.
سبزه هاي نوروزي و مراسم سيزده
يكي از آيين هاي نوروزي,سبز كردن دانه ها و حبوبات است كه به ويژه زنان در ظروف گوناگون اقدام به اين كار مي كنند وروز سيزدهم,دسته جمعي به بيرون شهر رفته و آن را در آب روان مي اندازند.نظير اين مراسم در يونان و روم هم برگزار مي شد.
مردم روزگار ما چنين مي پندارند كه روز سيزدهم يك روز نا مبارك است و بايد به سوي دشت و باغ و…بروند تا اين ناخجستگي را با شادماني از خود دور كنند.اما طبق بعضي از روايات اين قضيه كاملا بر عكس است.سيزده نوروز روزي خجسته براي پايان دادن به جشن با شكوه نوروز و وداع با آن است.بيروني هم در اين باره مي گويد:”روز سيزدهم,كه نام يك روز است در نزد ايرانيان خجسته مي باشد.”
طبق اين روايات ايرانيان دوازده روز از فروردين را به ياد دوازده ماه از سال به برگزاري جشن و ديد وباز ديد مي پرداختند و در روز سيزدهم براي پايان دادن به جشن و همچنين سپاسگزاري به در گاه خدا و آماده شدن براي كار و كوشش در سال نو,همه به باغ و دشت هاي سبز و خرم مي رفتند تا بار ديگر همه مردم يكديگر را ببيينند و با ديدن آب و گل و سبزي و زيبايي هاي آفرينش به شادماني بپردازند.
آخرين سخن:
حال در اين لحظه,در اين نخستين لحظات آغاز آفرينش,روز اورمزد,آتش اهورايي نوروز را باز مي افروزيم وگرامي مي داريم همزمان شدن اربعين حسيني را كه چه با شكوه آفرينش دوباره اسلام را تداعي مي كند,ودر اين ميعادگاهي كه همه نسل هاي تاريخ ما و حسينيان حضور دارند,با آنان پيمان وفا مي بنديم و امانت”عشق”را از آنان به وديعه مي گيريم و بر پايه اصالت خويش بر صحيفه عالم ثبت مي كنيم.
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 17:13  توسط فرهاد
|
|
نقش موبدان در نگهداری و پویایی دین اهورایی اشوزرتشت |
|
|
سرزمین اهورائی ایران که بنیان گزار بسیاری از علوم و فلسفه علمی بوده است، در طول تاریخ مورد هجوم مختلف قرار گرفته و بارها ویران و دوباره سازی شده است، و موجب شگفتی بسیار است که هرچند بخش سخت افزاری ان (تمدن و ثروت های ملی) ایرانیان صدمات بسیاری دید بخش نرم افزاری ان (باور ها و فرهنگ و زبان ایرانی)لطمات چندانی ندید، بشکلی که زرتشتی و ایرانی که نمادش (سرو) است فقط بصورت بته جغه ای یا سرو خمیده در امد(حاشیه نشین قالی و فرش شد) و به جهانیان نشان داد که با نثار خون خود این سرو درونی را ابیاری نموده و زنده و شاداب نگاه خواهد داشت بزرگترین ایران شناسان بر سر پایداری ایرانیان به زبان و فرهنگ خود دهان به حیرت گشوده اند و خیره مانده اند. همه ایرانیان بویژه بهدینان بایستی از این حقیقت افتخار امیز دینی و ملی بخوبی اگاهی داشته و با تمام وجود بر خود ببالند و همواره کوشش نمایند که به مسئولیت های خود عمل کنند.

و اما برای شناخت نقش موبدان در زندگی اجتماعی ایرانیان و نگهداری و پاسداری و گسترش فرهنگ اشو زرتشت در بین بهدینان بایستی از نخستین روز پیدایش این دین اهورائی جستجو کرد.
پیامبر ما از همان از همان اپتدای تشکیل دین خود در کتاب آسمانی گاتها از دو بخش حقیقت و طریقت بصورتی روشن و محکم سخن به میان اورده است و چارچوب باورهای لازم برا زندگی سراسر نیکی و شایسته را تعریف کرد. و بلافاصله برای پیاده کردن و گسترش دین خود و گذاشتن سنن و اداب و رسوم مذهبی انجمنی بنام انجمن مگان یا مغان تشکیل داد و از همان اپتدا،شایست و ناشایست و بایست و نابایست جامعه بویژه موبدان تعین شد تا این انجمن بتواند با شناخت و همفکری و همیاری ضمن حفظ اصول و مبادی دین، قوانین مذهبی و شریعتی متناسب با زمان و مکان و سطح دانش و وضعیت اقتصادی و اجتماعی مردم، وضع نمایند و خود را از هر گونه الودگی مادی برتری طلبانه دور نگهداشته پیوسته،(فرشکرد) باشند.که این جانب کوشش دارم که در این زمان کوتاه،چکیده ای از موارد تاریخی زیر که نشان دهنده این مهم است را به اگاهی برسانم:
(1): موبدان تمام عمر خود را به فراگیری دین و دانش مینوی میگزراندند. بخش بزرگی از اوستا را حفظ میکردند و با خط زیبا مینوشتند و با صوتی خوش سروده و به مفاهیم ان عمل میکردند. بطوریه که به جرات میتوان گفت که اگر باورها و از جان گذشتگی های ایشان نمیبود امروز هیچ اثری از اوستا که مهمترین بخش زبان و فرهنگ ایران میباشد در دست نبود و هیچ کس حتی به یاد زبان و فرهنگ تاریخ اشو زرتشت و ایران نیز نمیتوانست باشد.
(2):موبدان با اختراع خط دین دبیره که هنوز هم کامل ترین خط جهان است(حتی اواز خواندن پرندگان را میتوان بدان نوشت) و نوشتن کتاب های مقدس دینی و فرهنگی با این خط گویا و پویا توانستند گاتها و اوستا را بهمان تلفظ دقیق باستانی و آهنگین خود نگهداری و پاسداری کنند.
(3): موبدان در طول تاریخ با درک دستورات اهورائی گاتها سنن و اداب بسیار شایسته را بنیاد نهادند و پاسداری کرده اند تا بهدینان بتوانند، عملا" پیام اشو زرتشت را بزبانی ساده و مردمی درک و وارد زندگی خود کنند، رسوم و ائین های زیبا و ارزشمند پنجه و جشنهای نوروز و گهنبار و خیرات،سنت وقف، تشویق مردم به بنیاد نهادن موسسات عام المنفعه و... و انجام و پاسداری درست و اصولی از سنتا و جلو گیری از ورود فرهنگهای نادرست انیران نمونه بارز ان است.
(4):تعین واستفاده از نمادهای منطقی و پاسداری از این سمبلها حفظ باورهای دین زرتشت بوده است.سفید نماد بهمن، آتش نماد راستی، سکه و فلزات نشان تسلط بر نفس، خاک و لرک که از زمین بدست می اید نماد مهر و فروتنی و اب نماد روشنی و دانش اندوزی و رسائی و گیاهان نماد بی مرگی و جاودانگی. استفاده از سرو به نشانه سرسبزی و پرباری و طول عمر در شادیها و گیاه مورت به نشانه جاودانگی در سوگواری ها و... و بسیاری از نمادهای دیگر که جادارد به همه انها توجه مخصوص داشت.
(5):موبدان در طول تاریخ هرگز از خود سن (saint) و پاپ مقدس نساختند و دست و پا بوس نداشتند و مرجع تقلید نشدند و هرچند در طول تاریخ مانند سایر انسانها دچار اشتباهاتی شدند ولی این کمال بی انصافی است که هر کار ناشایستی را که از برخی شاهان ساسانی و فرزندانشان و معدودی از موبدان درباری مانند کرتیر انجام داده اند را به حساب همه موبدان گذاشت.
(6):جای شگفتی بیشتر اینکه با وصفیکه موبدان نیز خوی انسانی داشته و از پول و جاه و مقام بدشان نمی امد ولی به علت وظیفه و رسالتی که بدوش داشته اند شاید تنها روحانیان مذهبی باشند که در طول تاریخ هرگز قسمتی از درامد مردم را بصورتی(موظف)برای خود از بهدینان طلب نکردند و همیشه به اشوداد راضی بوده و سعی کرده اند با حداقل در امد زندگی توام با اکونومی و پاکی و پارسائی داشته و زیستن برای دست یابی به زندگی مینوی را بر حیات مادی گیتی فریبنده ترجیح دهند.
(7):موبدان کوشش میکردند که اتشکده را ساده و پاک نگاه داشته محیطی روحانی ایجاد نمایند. بطوریکه هرگز حتی در دوره ساسانیان که دوران موبد شاهی نامیده شده اتشکده ها و زیارتگاها با زرق و برق اینه کاری و مجمر اتش و دربهای طلا ساخته نشده است.
(8):لباس موبدان همیشه از پارچه ساده سفید که نماد وهومن(اندیشه نیک) است تهیه میشده تا کوچکترین پلیدی و ناپاکی را نشان دهد و سادگی و اشوئی را به نمایش بگزارد و گسترش دهند.
(9):روشن نگاه داشتن اتش اتشکده ها که پرچم ملی و دینی زرتشتیان بوده و مس کردن سالیانه ان با مخلوط کردن با 16 اتش گروه های مختلف مردم یکی از مهمترین وظایف موبدان بوده است. حقیقتا" که چه نیکو وظایف خود را به انجام رسانیده اند. تاریخ بهترین گواه است.
(10):نقش موبدان در درک بهتر تعالیم اشو زرتشت و نشان ندادن تعصبات بی جا و پیروی از انجمن موبدان و سازش با سایر فرهنگهای درست و منطقی قومهای مختلف در ایران بزرگ موجب شد که با پیروان بسیاری از ادیان در ایران زندگی مسالمت امیز داشته باشد و در ائین مزدیسنا با این همه گستردگی که از شرق(چین) تا غرب(مصر و ترکیه)و از جنوب(عربستان) تا شمال (مرز روسیه) داشته است فرقه های گوناگون مذهبی شکل نگیرد.
(11):موبدان با مهاجرت و دوری از شهر خود دین اشو زرتشت را با تبلیغ از روی خرد ورزی و وجدان اگاه بدون جنگ و خون ریزی در سرتاسر ایران ان روز که پنج برابر ایران امروز بود گسترش دادند و مردم را از بکار بردن جنگ و خون ریزی برای گسترش دین و فرقه های مذهبی برحذر داشتند.
(12):موبدان در بیرون راندن فرهنگهای انیران و تلطیف رفتارها و آئیهای بدوی آنها و پاسداری از سنن و اداب و باورهای ایرانیان و ایجاد نهضت های مختلف مذهبی و ایرانی و مانند انها نقش بسیار مهمی را بر عهده داشتند.
(13):موبدان همواره نقش پیشوا معنوی و ارشادی جامعه را بر عهده دشته اند بطوری که (موبدان هوشت) با همازوری با سایر ارگانهای جامعه زرتشتی در طول تاریخ بسیاری از مشکلات مردم را بصورتی کدخدامنشانه حل و فصل مینموده اند.
(14):موبدان همواره تکیه گاه و پشتوانه روحانی و روانی جامعه بوده و نقش مانتره پزشکان را به عهده داشته اند بطوریکه حتی بسیاری از هموطنان غیر زرتشتی برای شفایابی از بسیاری از گرفتاریهای (روان تنانی) خود به موبدان مراجعه میکرند تا با سرودن کلمات مانتره اوستا نور امید در دلهایشان روشن و با یاری گرفتن از اهورامزدای پاک مشکلات روحی و فکری ایشان پایان گیرد.
(15):همسر و فرزندان موبدان نیز به این رسالت موبدان واقف بوده و با کم کردن خواسته های گیتوی خویش به این مهم کمک مینموده اند همیشه منازل موبدان خانه امید مردم و مکتب خانه ای برای فراگیری علم و هنر بوده است و بویژه زنان موبدان در این امر اساسی نقش داشته و بخش مهمی از بار فرهنگی و اموزشی جامعه به عهده انها بوده است.
و در یک کلام همیشه موبدان دین باور بوده و کوشش کرده اند که از مقام خود سوء استفاده نکرده و دین سازو دین باز نشوند و با عمل کرد خود سرمشق دیگر بهدینان باشند و همواره در حفظ تمامیت دینی و ملی و نگهداری زبان و سنن و فرهنگ ایرانیان نقش اساسی بازی نمایند.
* * *
بهدینان نیز همیشه با جان و دل موبدان را ارج مینهادند و انها را در کارها یاری میکردند بطوریکه زرتشتیان تنها در شهرهای کرمان و یزد که دستوران در مرکز خود قرار دادند دوام و بقا یافتند. بی شک این همبستگی و همکاری صادقانه و گذشتها و جانفشانی بی دریغ زرتشتیان(ایران و هند) حافظ این دین اهورائی بوده و میباشد. امیدوارم که در شرایط امروزی نیز جامعه بظاهر کوچک و در معنی بزرگ زرتشتیان در مرحله بسیار حساس تاریخی خود قرار دارد، همه بهدینان بویژه زرتشتیان با درک بیشتر مسئولیت های خود، دست در دست انجمن موبدان در تعالی بخشیدن و تکامل شخصیت معنوی، فردی و اجتماعی این دین پاک اهورائی کوشا باشند تا با این اندیشه و عمل کرد خود سرمشق آیندگان گردیم.
خدای بی نیاز را نماز میبرم که ما را از نیکی سرشار و از بدی دور سازد،در پناه ایزد یکتا. |
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 17:10  توسط فرهاد
|
تخت سلیمان و بناهای باستانی ان از مهم ترین و نام اورترین جایگاه های تاریخی ایران به شمارمی روند. این مجموعه در۴۸ کیلومتری شمال خاوری شهرستان تکاب، بر روی تپه ی سنگی و رسوب های دریاچه داخل ان و در میان انبوهی از بنا ها و یادگارها و یاد مان های تاریخی دوران شاهنشاهی هخامنشی و ساسانی و روزگار سلطه ایلخانی می باشد.
تخت سلیمان امروزی، باقیمانده ی کاخها و سازه هایی است که در دوران شاهنشاهی ساسانیان بر روی بازمانده های شاهنشاهی هخامنشیان ساخته شد و دران زمان اوج شکوه خود را یافت ولی به دلیل یورش رومیان و تخریب بناها و سازه ها تمدن ان کم رنگ شد و با تازش تازیان به کلی از میان رفت. با سلطه ایلخانیان به شکل شهرک صنعتی و شکارگاه و تفرج گاه به زندگی دوباره بازگشت، ولی این بار نه به شکوه و زیبایی گزشته.
این مجموعه که به نام اتشکده ازرگشنسب ناموراست ودردوران تازش تازیان به تخت سلیمان برگردان نام شد از بزرگترین بناهای شاهنشاهی ساسانی که تا کنون از دل خاک بیرون کشیده شده به شمار می رود.
از گزشته های بسیار دور این جایگاه به دلیل وجود دره ی سرسبز و چشمه های جوشان برای زندگی بسیار مناسب بوده و به جهت اوردن اتش مقدس به دست انوشه روان خسرو اول ساسانی به انجا، براهمیت ان افزوده شد تا جایی که در
زمان محمد رضا شاه پهلوی برای روشن کردن اتش جشن ۲۵۰۰ ساله و اتشکده ازرفرنبغ به این اتشکده امده و اتش را از انجا جابه جا نمودند.
اتشکده ازرگشنسب به شکل نماد یکپارچگی کشور بوده و بیشتر برای نیایش و تاجگزاری پادشاهان و خاندان و سپه سالاران ساسانی مورد استفاده قار می گرفته، به گونه ای که ایشان با پای پیاده از تیسپون به سوی اتشکده به راه افتاده و در انجا تاجگزاری می کردند.
در نخستین رویارویی با این دژ به دیواری به بلندای نزدیک به ۱۳ متر که دور تا دور مجموعه به درازای ۱۱۲۰ متر و به شکل بیضی کشیده شده و پهنای ان نزدیک به ۳ متر و ۸۰ سانتیمتر است بر می خورید. به دور این دیوار در گزشته شمار ۳۸ برج بلند بوده که امروزه تنها یکی از انها بازسازی شده و دوتای انها که نیمه ویران هستند دردو سوی دروازه جنوبی دیده می شود.
این مجموعه دارای دو دروازه شمالی و جنوبی بوده که ب
ه زمان ساسانیان برمی گردد و از میان این دو، دروازه شمالی برای رفت و امد پادشاهان و موبدان و سپهسالاران و دروازه جنوبی برای رفت و امد مردم بوده است.امروزه دروازه جنوبی بسته و سالمتر مانده ولی دروازه شمالی هم باز است و هم بیشتردچاراسیب شده. در دوره ایلخانی در نزدیکی دروازه جنوبی یک دروازه دیگر ساخته شد که هم اکنون جایگاه گزر بازدیدکنندگان است. روبروی این دروازه و دروازه جنوبی در زمان برپایی ان یک زمین باز و بزرگ برای ایستادن مردم و شهروندان ساخته شده چه انان بدون اجازه نمی توانستند از انجا گزر کنند و وارد اتشکده شوند.
در میان مجموعه دریاچه ای است که درازای ان ۱۲۰ و پهنای ان نزدیک به ۸۰ متر است و گودی ان در ابتدای بررسی ها (به وسیله ی گروه المانی) ۱۲۵ تا ۱۶۵ متر بوده ولی با بررسی های امروزی گودی ان ۶۵ متر یاد می شود. گفته اند این دریاچه راز امیز است و اشوزرتشت در ان به دنیا امده. این دریاچه درگزشته بوسیله ی هفت رود یا جویبار اب خود را به گوشه و کنار این دشت زیبا و زمین های اباد و سرسبز میرسانده که هم اکنون تنها یک جویبار از ان جاری است. در سالهای پایانی شاهنشاهی پهلوی این جویبار از دروازه جنوبی دوران ساسانی جاری بوده که با دستور وزیر فرهنگ و هنر وقت، مسیران تغییر کرده و از دروازه دوره ایلخانی به بیرون از مجموعه هدایت می شود.
بنای اتشکده در شمال دریاچه است و از یک چهارتاقی که ویژه نگهداری اتش جاودان بوده ساخته شده. اتش مقدس همیشه در این چهارتاقی نگهداری می شده و هیچگاه در جلوی دید قرار نمی گرفته جز در زمان نیایش. این بنای چهارتاقی، چهار ورودی از سوی شمال، جنوب، خاور و باختر داشته و دارد که از سوی باختر به یک چهارتاقی دیگر که یزشن گاه است وارد می شود. اتش مقدس در زمانهایی از اتاق اصلی به یزشن گاه جابه جا شده و موبدان و پادشاهان و سپهسالاران در انجا به نماز و نیایش می پرداختند. گفتنی است که در زمان کاوشهای باستانشناسی در کف اتاق اصلی اتشکده و در کف راهروی باختری که به یزشن گاه وارد می شود لوله های سفالی برای جابه جایی گاز بوده و این نشانگر ان است که اتش جاودان به وسیله گاز همیشه روشن بوده و به یزشن گاه منتقل می شده
.
در سوی باختر دریاچه ایوان بلند و با شکوهی برپا است که از دوران ساسانی برجای مانده. این ایوان از اجر قرمز و ملات ساروج ساخته شده و نام ور به ایوان خسرو می باشد. در زمان بیرون کشیدن از زیر خاک بنای نیمه ویران ان دچار اسیب و ترک شد که در زمان شاهنشاهی پهلوی و به دستور شهبانو فرح به وسیله ی داربستهای فلزی از ان پشتیبانی شده و می شود.
در سوی شمال باختری دریاچه و درست در میان بنای اتشکده و ایوان خسرو کاخ بزرگی با نام پزیرایی، با هشت ستون اجری در میان دیده گان را نوازش می دهد. بنایی که در جشنها برای پزیرایی از میهمانان استفاده می شده.
در سوی شمال خاوری اتشکده بنای زیبا و بدون تاقی برپا است که از ان با نام معبد اناهیتا یاد می شود. این بنا از زمان ساسانیان تا کنون بدون دست خوردگی باقی مانده. در جای جای این مجموعه بناهای دوران ساسانی از دیگر بناها چشم نوازتر و از شکوه بیشتری برخوردار است.
با وجود این شکوه و زیبایی، در سال ۶۲۴ میلادی و پس از یورش رومیان و تخریب بناها از اهمیت این اتشکده کاسته می شود و پس از تازش تازیان و مسلمانان به کلی از میان می رود تا در زمان اباقاخان ایلخانی به تفرج گاه و شکارگاه تبدیل شده و به شکل شهرکی دوباره هستی می یابد. از خیانت های دوران موغولان و سلطه ی اسلام و تازیان، افزوده شدن حمام و بازار و کارگاه ها بر روی ویرانی های دوران ساسانی در سوی شمال و باختر این مجموعه می باشد و از ان بد تر خیانت رژیم اخوندی تازی نژاد در برپایی بناهای دوران ایلخانی بدون توجه به اثار ساسانیان می باشد.
به گفته تنها بازمانده دوران بیرون کشیدن مجموعه از زیر خاک که پیرمردی ۹۲ ساله است و بیشتر از ۴۷ سال است که زندگی خود را در این جا می گزراند و با دستان خود اجرها و سنگها و سفالینه ها را از دل پر رمز و راز تاریخ بیرون کشیده : در سالهای ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۰ میلادی نخست به وسیله ی پروفسور گریشمن که با هواپیما از روی ان گزر می کرده کشف و به سرپرستی گروهی المانی از زیر خاک بیرون کشیده شد.
فرشته ی نگهبان این دژ بی سواد است ولی به زبان المانی بواسطه ی کار با ایشان بسیار اشنا است و گفته های پروفسور گریشمن را نخست به المانی و پس از ان به پارسی بازگو می کند. او سخنان و افسانه ها و گمانه های بسیاری درباره ازرگشنسب دارد. وی پیرمردی است بی ریا که می گوید سنگها با من سخن می گویند و وقتی از او می پرسند که در برابر اینهمه سال که در این جا بودی و کار کردی و نگهبانی دادی به تو چه دادند؟ گریه می کند و می گوید: همین بس که نام من برای نگهبانی از اینجا در یونسکو ثبت شده. پیرمردی که تمام رازهای سر به خاک اینجا را یکی یکی میداند ولی برای مسلمانان نمی گوید،چون انها قدر ان را نمی دانند. تنها برخی از انها را و برای زرتشتیان بازگو می کند. افتخار این پیرمرد برنا دل این است که در زندگی و زمان کار در اینجا به او گفتند به مشهد (بارگاه رضای تازی) و به مکه (جایگاه بت الله) سفر کن، او نرفته و انها را ستایش ننموده.
تنها ارزوی وی این است که پیکر بی جانش را پس از مرگ در کوه روبروی این مجموعه و یا داخل ان به خاک بسپارند.
او در اغاز سخنانش می گوید :
خوش امدید به دیدار شناسنامه ی اجدادتان، مکان مقدسی که ... .
بوسه بر دستانش که شناسنامه اجدادمان را از زیر خاک بیرون کشید
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 17:8  توسط فرهاد
|

آتشکده کاریان : نام دیگر آن آتشکده آذرفرنبغ یا آذر خورداد است که در معنی می شود آتش فره ایزدی . مکان آن در شهر فیروز آباد یا اردشیر خره یا اردشیر خوره در صد و بیست کیلومتری جنوب شیراز است و کاخ بزرگ آن که توسط شاهنشاه اردشیر بابکان ساخته شده بود هم اکنون فرو ریخته است . اردشیر به همین جهت نام شهر را ارتخشر خوره ( ارت خشتر ) نامید . در معنی کل می شود شهر شکوه و جلال اردشیر . خوره به معنی فر و شکوه و جلال است . شهر گور یا فیروز آباد نیز بعدها نام گرفت . این مکان از زیارتگاههای بزرگ مردمان فلات ایران بوده است . فخر الدین اسعد گرگانی در داستان ویس و رامین که به دوره شاهنشاهی اشکانیان مربوط است نوشته است به خاصه زین دل بدبخت رامین که آتشگاه خرداد است و برزین آتشکده آذر برزین مهر : آتشکده آذربرزین مهر یکی از سه آتشکده مقدس ایران است ( آذر گشسب - آذر برزین - کاریان ) که در شهر نیشابور یا ابرشهر خراسان قرار دارد . در پهلوی به نام آتور بورگین میتر خوانده می شود به معنی آتش مهر بالنده است . تاریخ ساخت آن بسیار کهن است به طوریکه به زمان اشو زرتشت باز میگردد و در بند 8 از فصل 17 بندهش آمده است : آذربرزین مهر تا زمان گشتاسب در گردش بوده و پناه جهان تا اینکه اشو زرتشت اسپنتمان دین آورد و گشتاسب شاه دینش را پذیرفت آنگاه گشتاسب آتش مقدس را در کوه ریومند در آذر برزین مهر قرار داد آتشکده بردسوره : به گفته مسعودی در کتاب نامدار مروج الذهب این آتشکده توسط فریدون شاه بنا شد که آتش آن را از طوس خراسان آورده بود و در بخارای ایران قرار داد آتشکده آذر شب : آتشکده ای است که گشتاسب شاه در بلخ بنا کرد و به گفته مورخین گنجهای خود را در آن قرار داد . بلخ در تاریخ جزوی از خراسان بزرگ بوده است که متاسفانه در دوره ننگین قاجار به روسها فروخته شد آتشکده آذرنوش : آتشکده ای است در بلخ که این نیز همچون آذرشب در خراسان بزرگ ایران بوده است . بلخ نیز همچون مرو شهری از شهرهای ایران بوده است که در دوره قاجار های وطن فروش در قراردادهای ننگین ترکمانچای و گلستان به روس داده شد . فردوسی بزرگ آن را نوش آذر نامیده است . فردوسی می فرماید : شهنشاه لهراسب در شهر بلخ - بکشتند و شد روز ما تار و تلخ - و از آنجا به نوش آذر اندر شدند - رد و هیربد را همه سر زدند آتشکده باکو : آتشکده ای بزرگ بوده است در ایران شمالی ( باکو ) که در نزدیکی چاه نفت قرار داشته است . محل آن در روستای سوراخانی در 15 کیلومتری باکو می باشد تاریخ ساخت آن به سال 400 پیش از میلاد توسط ایرانیان می باشد . بدلیل مواد نفتی موجود این منتطقه این آتشکده همیشه در نزد ایرانیان روشن و برافروخته بوده است . باکو از باگوان زبان پهلوی ایران گرفته شده است و شهری ایران است که در دوره قاجار به روس فروخته شد . این مکان مقدس پس از یورش تازیان ویران شد ولی سالها بعد از آن دوباره مرمت و بازسازی شد ولی آتش آن خاموش بود تا سال 1975 که آتش آن دوباره روشن گشت و به مکانی توریستی تبدیل شد آتشکده سیروان : این آتشکده پیش از به پادشاهی رسیدن انوشیروان دادگر محل بت ها بود و پس از وی بت ها ویران شدند و آتش مقدس را در آنجا قرار دادند . محل آن سیروان و ری بوده است . به گفته مسعودی تاریخ نگار مشهور این آتشکده در پیش از ظهور زرتشت ساخته شده است آتشکده نیاسر : این آتشکده توسط شاهنشاه اردشیر بابکان ساخت شده است طول و عرض آن 14 متر در 14 متر می باشد . این بنا پس از یورش تازیان ویران شد ولی سپس توسط مردم بازسازی گشته است و امروز تقریبا سالم می باشد . نیاسر در 35 کیلومتری شمال غربی شهر کاشان قرار دارد و در منطقه ای کوهستانی در ارتفاعات کرکس می باشد . چشمه ای باستانی به نام چشمه اسکندر نیز در آنجا قرار دارد . در نیاسر غاری که متعلق به دوره پارتیان بوده است نیز وجود دارد . به احتمال قوی این غار معبد میترایی بوده است که امروزه از مکانهای دیدنی این شهر می باشد آتشکده اردشیر : در استخر استان فارس می باشد که نام دیگرش آتشکده آناهیتا یا ناهید می باشد . چون اردشیر بابکان بنیانگذار سلسله ساسانی از خانواده موبدان بزرگ بوده است به همین دلیل این آتشکده را به شادمانی برقراری سلسله جدیدش در ایران ساخت . در تاریخ بلعمی و طبری آمده است که چون یزدگرد سوم نوه خسروپرویز بوده است پس بزرگان ایران او را به مقام پادشاهی رسانند و در آتشکده اردشیر استخر تاج شاهنشاهی را بر سر وی گذاشتند و سپس او را به پایتخت ایران در بغداد تیسپون فرستادند آتشکده آناهیتا یا معبد آناهیتا : آناهید یکی از چهار عنصر مقدس آب و آتش و هوا و خاک است . در معنی می توان گفت که پاک و با عفت و با تقوی است که ارمنیان درست آن را تلفظ میکنند . این زیارتگاه پس از آذرگشسب از بزرگ ترین مکانهای باستانی و مقدس ایران بوده است که از دوره شاهنشاهی اشکانی ( پارتیان ) باقی مانده است . در شهر کنگاور در مسیر کرمانشاهان قرار دارد . ستون ها و پلکان این معبد هنوز پس از بیش از 2000 سال باقی و مستحکم است . این مکان در شهر کردنشین ایران بوده است و در نزد کردان آریایی دارای احترام خواصی می باشد . کردستان ایران و منطقه اورامان آن یکی از مشهور ترین مناطق اصیل ایران است که هنوز بسیاری زرتشتی دارد و به زبان پهلوی سخن می گویند . ریشه زبان کردی امروزی نیز پهلوی باستانی ایران است . پیر شهریار یا پیر شالیار از افراد مشهور هورامان کردستان است که وی موبدی زرتشتی بود و چند کتاب از وی بر جای مانده است . ابن فقیه در کتاب مشهور البلدان نوشته است : هیچ ستونی شگفت انگیز تر از ستونهای معبد آناهیتا کنگاور نیست آتشکده دارابگرد : به گفته تاریخ مروج الذهب مسعودی این آتشکده به فرمان اشو زرتشت بنا گشت . زرتشت به یستاف شاه فرمان داد تا آتش مقدس جمشید شاه را که مورد احترام وی بوده است را بیابند و بیاورند . یستاف شاه این آتش را در خوارزم پیدا نموده است و به دارابجرد فارس آورد و اطرف آن را شهر زیبایی ساخت . این آتشکده در سال 332 هجری قمری به نام آتشکده آذر جوی نامیده می شده است آتشکده شاهپور : در ساحل خلیج قسطنطنیه روم پس از اینکه شاهنشاه شاپور پسر اردشیر پسر بابک وارد شد آن را ساخت و تا دوران خلفای اسلامی نیز پا برجا بود آتشکده پوران : این مکان توسط ملکه پوران دخت ساسانی دختر شاهنشاه خسروپرویز ساسانی در عراق عجم در نزدیکی مدینه السلام ساخته شده است آتشکده کرکویه : این آتشکده در شمال سیستان کنونی قرار داشته است .احترام بسیاری مردمان این شهر برای این آتشکده قائل بودند و به گنبد رستم نیز مشهور بوده است . این آتشکده تا قرن 17 هجری که قزوینی آن را وصف کرده است بسیار خرم و زیبا بوده است ساخت آن به روزگار کیخسرو باز میگردد که بسیار کهن است . دو شاخ بزرگ گاو داخل آن قرار داشته است و در وسط آنها آتشگاه قرار داشته است آتشکده بارنوا : به گفته مسعودی دومین روز پس از به قدرت رسیدن شاهنشاه اردشیر بابکان این آتشکده ساخته شد . مکان آن در جنوب ایران است آتشکده سرده : در یزد بخش تفت روستایی به نام سرده قرار دارد که دارای آتشکده ای کوچک بوده است . پس از یورش تازیان مردم از نابودی آتش این مکان توسط آنان جلوگیری کردند آتشکده آذرباد : آتشکده ای در تبریز بوده است که در متون پهلوی آذربادگان هم نوشته شده است به معنی نگهدارنده آتش . به احتمال قوی اثری از آن به جای نیست آتشکده آذر گشنسب یا آذر جشنس : یکی از مشهورترین و بزرگ ترین آتشکده های فلات ایران که در آذربایجان غربی در 49 کیلومتری شمال شرق شهر تکاب کنونی قرار دارد امروزه به آن تخت سلیمان می گویند . در دوره شاهنشاهی اشکانیان مهم ترین پادشاه آذربایجان آریوبرزن و پسرش ارت وزد بوده است . بیشتر پادشاهان ایران پس از نشستن بر اریکه شاهنشاهی ( جلوس ) به نیاشگاه آذرگسشب آذربایجان می رفتند و به درگاه خداوند نیایش و سپاس و درود می فرستاده اند و سپس هدایایی تقدیم می کردند . آتشکده شیر نیز همان آذرگشسب است که خرابه های آن نزدیک تخت سلیمان است . ساخت این بنا به بیش از 3000 سال باز میگردد و در کتاب هفتم دینکرد در بند 39 سازنده آن را کیخسرو پسر سیاوخش شناخته شده است . که فر ایزدی به او رسیده بود . آذرگشسب در کنار دریاچه چیچست قرار دارد و در گذشته کاخهای بسیار باشکوه و سترگ در اطراف آن بنا بوده است . این دریاچه به صورت خودجوش هر ثانیه 44 لیتر آب از خود بیرون میدهد آتشکده خوار اصفهان : حمزه اصفهانی می نویسد اردشیر در یک روز سه آتشکده در اصفهان یا اسپهان بنا کرد . یکی در شرق . دیگری در میان شهر و آخری در غرب شهر . دلیل آن را از طلوع خورشید تا غروب آن دانسته است . اولی به نام آتشکده اردشیر است که در منطقه قلعه ماربین یا مارین واقع شده است . دومی آتشکده زروان نام دارد که در قریه دارک از روستای خوار است . سومی آتشکده مهر اردشیر نام دارد که در اردستان واقع شده است . مهم ترین و سالم ترین آنها در کوه آتشگاه امروزی واقع است . ارتفاع آن از دشت 200 متر و از شهر اصفهان 8 کیلومتر فاصله دارد . معبد آن نیمه ویران است و امروزه به آتشکده اصفهان معروف است زیارتگاه پیر هریشت : این مکان در 14 کیلومتری شهر اردکان یزد قرار دارد . به باور ایرانیان این مکان جایگاه ابدی یکی از ندیمگان شهبانو دختر یزدگرد سوم شاهنشاه ایران است که پس از تعقیب تازیان به این مکان پناه برده است و در آنجا هنگام نیایش ناپدید شده است . این مراسم از هفتم تا یازدهم فروردین ماه برگزار می شود که برابر است با روز امرداد تا خورداد روز از فروردین ماه هر سال زیارتگاه ستی پیر : زیارتگاه ستی پیر در نزدیکی مریم آباد یزد قرار دارد بنای آن مانند قلعه است که آثار چهار برج باستانی در اطراق قلعه دیده می شود . مراسم این زیارتگاه در بیست و چهارم خرداد ماه هر سال برابر با روز اشتاد از ماه خورداد باستانی اجرا می گردد زیارتگاه پیر سبز : نام دیگر این زیارتگاه چک چکو است که در فاصله 65 کیلومتری شمال غرب یزد در دامنه کوهی آهکی قرار دارد . این مکان از مهم ترین و مشهور ترین زیارتگاههای ایران و جهان است . به صورتیکه بسیاری از زرتشتیان کشورهای اطراف ( هند - پاکستان - تاجیکستان و . . . ) هر ساله در مراسم این زیارتگاه شرکت میکنند . محل این زیارتگاه در دامنه کوهی با شیب زیاد قرار دارد . این مراسم از 24 تا 28 خرداد هر سال برابر با روز اشتاد تا انارم از ماه خورداد باستانی اجرا می گردد زیارتگاه پیر نارستانه : این زیارتگاه در داخل دره ای واقع شده است که سه طرف آن را کوه پوشانده است و در 30 کیلومتری شرق یزد قرار دارد . مراسم این نیایشگاه از روزهای 2 تا 6 تیر ماه برگزار می شود که برابر است با سپندارمذ روز تا آذر روز از تیر ماه . چشمه ای زیبا نیز در کنار این نیاشگاه قرار دارد که آب آن از بارندگی تامین می شود . بسیاری از ایرانیان بر این باور هستند که این مکان آرامگاه شاهنشاه اردشیر ساسانی بنیانگذار سلسله ساسانیان است که به اردشیر پاپکان شناخته می شود . مردم در این روز در این مکان حاضر می شوند و به روان انوشه نیاکان ایران و جانباختگان راه میهن و بزرگان از دینا رفته ایران درود می فرستند زیارتگاه پیر بانو : این زیارتگاه به باور مردمان آرمگاه شهبانوی ایران است که خاتون بانو نام داشته و در فاصله 120 کیاومتری شمال غربی یزد و در جنوب شهر عقدا و در بین دره ای به نام زرجو قرار دارد . ساکنان این روستا با آب چشمه زندگی خود را می گذارنند . زمان این مراسم از 13 تا 17 تیر ماه است که برابر است با مهر روز تا ورهرام روز از تیر ماه باستانی . این نیایشگاه در مسیر رودخانه فصلی قرار دارد زیارتگاه پیر نارکی : در فاصله 55 کیلومتری شهر یزد و غرب شهرستان مهریز در دامنه کوه بلندی با سنگهای آهکی سیاه این زیارتگاه واقع شده است . در این نیاشگاه چشمه آب زیبایی وجود دارد . عده ای بر این باور هستند که این مکان آرمگاه نازبانو شهبانوی ایران است . مراسم این نیایشگاه از 11 تا 15 امرداد ماه است که برابر است با روز دی به مهر تا فروردین روز از ماه امرداد باستانی زیارتگاه دربمهرهاي كرمان : آتشكده محلهي دولتخانه از دهش شادروان پولاد اسفنديار يزدي مقيم بمبئي در سال 1280 خورشيدي بنا شده است و تا امروز پرستشگاه زرتشتيان ميباشد و هزينههاي آن از كمك زرتشتيان تهيه ميشود . آتش اين آتشكده تا كنون نيز روشن بوده و هرساله در روز يازدهم ديماه در اين محل برگزار ميشود كه به گهنبار دولتخانه معروف است . يكي ديگر از آتشكدههاي مهم و جديد كرمان كه تا امروز نيز پابرجاست و مردم براي روزهاي فرخنده به آنجا رفته و شمع و عود روشن ميكنند، آتشكده واقع در كوچهي دبيرستان ايرانشهر است . دربمهر نو كرمان بهوسيلهي دهشمندان قنات غساني (يكي از دهات اطراف كرمان) ساخته شده است و آتش ورجاوند دربمهر قنات غسان به دربمهر كنوني منتقل گشت بخشي از هزينه دربمهر نو از دهش موبدزادگان سرور و شيرين، دو خواهر قنات غساني بهنامگانه پدرشان دستور رستم دستور مرزبان بنا گرديد. چون بناي دربمهر از دهش بهدينان قنات غسان بوده، آتش دربمهر قنات غسان بهوسيلهي موبدان آنجا بهنام موبد بهرام اسفنديار آريايي، موبد نوشيروان جهانگير اشيدري، و موبد گشتاسب بهمن پور جهانبخش به دربمهر كنوني منتقل گرديد . امروزه اين آتشكده شامل موزهاي است كه به ثبت ادارهي ميراث فرهنگي استان كرمان رسيده است و آثار و اسناد قديمي خانوادههاي كرماني و حتي نسخههاي خطي قديمي و اشيايي چون چرخ چاه، چرخ ريس، سماور برنجي، اتوهاي ذغالي و … در آنجا وجود دارد زیارتگاه شاورهرامايزد : زيارتگاهي بيرون دروازهي ناصريه و متصل به خيابان ناصريه است، اين محل در قديم معروف به پيرسنگي بوده و درب كوچكي از سنگ هم داشته است گذشته از زرتشتيان، مسلمانها نيز به اين محل باور دارند و با پاكي نيت نيازهاي خود را از اين محل ميخواهند . چنين معروف است كه هنگام هجوم افغانها به كرمان، شب را در كنار خندقي كه نزديك شاورهرامايزد بود استراحت كرده تا فرداي آنروز، اين حدود را غارت كنند شبانه پرچم سبزي در اين محل ظاهر گشت و در قلب سپاه آنان افراشته و برپا شد. افغانها به گماناينكه دشمن به ايشان حملهور شده در تاريكي شب به كشتن يكديگر پرداختند و پاي به فرار گذاشتند علت ديگري كه باعث شده به اين محل احترام بگذارند اين است كه محمد اسماعيلخان حاكم كرمان، جد سردار نصرت اسفندياري مصمم بود كه مسير دروازهي ناصريه را از اواسط شاورهرامايزد بگذرانند. هرچند زرتشتيان عجز و التماس كردند تا او را از اين تصميم منصرف كنند مؤثر واقع نشد، شبانه پيرمردي سفيدپوش و نوراني از چاهي كه در اين محل قرار دارد خطاب به او گفت: تو ميخواهي خانهي مرا خراب كني؟ خانهات را خراب و افراد آن را پريشان خواهم كرد. فرداي آنروز محمد اسماعيلخان از تصميم خود دست برداشت و دستور داد روي آن چاه صفهاي بسازند. يكي از زرتشتيان اين عمل را به امر او انجام داد و اين صفه تا امروز وجود دارد و امروزه زرتشتيان در اين قسمت شمع روشن ميكنند زیارتگاه شاهمهرايزد : زيارتگاهي است در شمال شهر كرمان، اين محل را باغچه بوداغآباد ميخوانند. جشن فرخندهي سده و آتشافروزي اين جشن در اين محل برپا ميشود. اين محل داراي باغي است كه دو ساختمان با حوض نسبتا بزرگ و آشپزخانهاي كه تنور آن محل پخت نان و فضاي آن براي پخت آش و سيروگ در روزهاي مهرايزد است دارد. اين آشپزخانه از دهش هرمزديار خداداد اشيدري بهنامگانهي مادرش روانشاد ماهخورشيد اشيدري قنا غساني بوده است اين زيارتگاه كه مورد توجه و باور بسياري از مسلمانها نيز هست، در روزهاي فرخنده شاهد خيرات جمعيت زيادي از زرتشتيان ميباشد . چند سال قبل تالاري از دهش رشيد نيكبخش در اين مكان ساخته شد كه مراسم عروسي و جشنهاي مهم زرتشتيان كرمان چون سده در آنجا برگزار ميشود. در مقابل شاهمهرايزد زميني است كه در روز جشن سده خرواري از هيزم در آنجا افروخته ميشود آرامگاه مقدس جاماسب فیلسوف : اين اثر باستاني و با ارزش در حدود 85 كيلومتري جنوب شرقي شيراز كه در مسير جاده شيراز جهرم در سمت راست جاده و نرسيده به شهر خفر قرار گرفته است كه پس از ورود به جاده فرعي به روستاي كراده منتهي ميشود و پس از آن در شرق كراده روستاي گاره واقع شده كه آرامگاه جاماسب حكيم در بيرون اين روستا قرار دارد فاصله روستاي كراده تا روستاي گاره دو كيلومتر است كه از ميان كوچه باغهاي سرسبز راهي باريك و خاكي ناهموار را بهطرف آرامگاه طي ميكند . نام اصلي اين روستا گاره يا كاره ميباشد كه اهالي منطقه بهآن جومه بزرگي ميگويند كه مخفف جاماسب بزرگ است . اهالي منطقه جاماسب را به كسر « س » تلفظ ميكنند . پيرمردان و پيرزنان اين منطقه جاماسب را خانباز هم ميخوانند و درباره جاماسب يا خانبازخان داستانها و اشعار بسياري در منطقه استان فارس گفته شده است . از جمله ميگويند كه خداوند به جاماسب گفت : كه در روزي معين عمرت بهپايان ميرسد و جاماسب در روز موعود به اين منطقه وارد شده و در همان جا جانبه جان آفرين تسليم كرد و اهالي گاره برايش مقبرهاي ساختند زیارتگاه میترایی قلعه کنگلو : این بنا که به نخستین نیایشگاه ساسانی معروف است در مازندران واقع شده است . دیواره های آن از جنس گچ و ساروج می باشد و زیر بنای آن 50 متر مربع است . بنای اصلی آن در سه طبقه بوده است که امروزه فرو ریخته است . شمال این بنا به کوهی بزرگ و صخره ای به نام خورنرو راه دارد نیایشگاه دهانه غلامان : در 44 کیلومتری شهرستان زابل در 40 سال پیش به یاری طوفانی بزرگ شهری از زیر خاک بیرون آمده است که سال ساخت آن به 500 پیش از میلاد باز میگردد . شنهای رونده این شهر را به مدت بیش از 2000 سال از دید عموم مخفی نگاه داشته بوده است در کنار این شهر بنایی چهارگوش به وسعت 2500 متر مربع می باشد که زیارتگاه دینی ایرانیان بوده است که سکوههای بلند آن نشان از اجرای مراسم دینی مردم این منطقه داشته است.
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 9:18  توسط فرهاد
|